اینجا مرکزِ دنیایِ من است...

در جمهوری اسلامی هر جا که قرار گرفتید آنجا را مرکز دنیا بدانید و آگاه باشید که همه کارها به شما متوجه است."امام خامنه ای"

اینجا مرکزِ دنیایِ من است...

در جمهوری اسلامی هر جا که قرار گرفتید آنجا را مرکز دنیا بدانید و آگاه باشید که همه کارها به شما متوجه است."امام خامنه ای"

حرف هایی که عکس می زند
توجه!توجه!نگاه نکنید ، ببینید
ما انقلاب کردیم تا واقعیت ها را تغییر دهیم ، نه واقعیت ها را هر چه که بود بپذیریم. شهید بهشتی
پای منبـر
اندر احوالات مَشتی و پَشتی


مَشتی درونگرا پور پابرهنه آبادی :
حداقل هفته ای یکبار خود را به دست دکتر فردی و خانوادگیش می سپرد تا جلایی به روحش دهد .
پَشتی برونگراپور مذبذب آبادی :
گویی دکتری است که به درجه ی اجتهاد در دین رسیده و همه ی امراض فردی و اجتماعی اش را با دستان توانمند خود درمان می کند . او مرد روزهای سخت ، بیننده ی برنامه ی گوگوش و مشتری دائمی شورهای هیئت ، راننده ی خط 11 خیابان های دخترآباد و مدرس دروس جی اف شناسی و بی اف پردازی در دانشگاه پارتیداران مذبذب آباد است .
مَشتی درونگراپور پابرهنه آبادی :
دکتر روحش آخوندی است که شعور پردازیش ، منشا شور است و جمله ای را همیشه گوشزد می کند .
" از آنچه دردست خداست مطمئن تر باش تا از آنچه که در دست خودت است "
امتیاز به فیـــلم ها
سه فیلم آخری که دیده ام-از 10 نمره

بارکد ( مصطفی کیایی)- 3

خشم و هیاهو (هومن سیدی ) - بی ارزش

ابد و یک روز - (سعید روستایی) 6

استانداردهای جدید

یادم می آید در  نوجوانی وقتی در حال تست دادن برای حضور در تیم بسکتبال استان بودم در حین برگزاری یکی از تست ها اتفاق عجیبی افتاد، اتفاقی که موجب تغییر دادن استانداردهای تست مورد نظر و به زحمت انداختن مربیان برای این اتفاق غیرقابل پیش بینی شد.
آن روز مربیان مجبور شدند بخاطر نوجوانکی که بعد از چند نفر تستش را شروع کرده بود اندازه گیری ها  و استاندارد هایشان را تغییر دهند تا رکورد نوجوانک قابل اندازه گیری باشد.
***
وقتی فیلم تاکسی جعفر پناهی را می خواستم ببینم می دانستم که با کارگردانی طرف هستم که این سال ها سیاسی بودنش ویترین خانه یشان را از خرس نقره ای جشنواره ی برلین پر کرده است ، می دانستم جعفر پناهی را به خاطر سلیقه ی فیلم سازیش و جنس حرف هایش دوست نمی دارم ، اما نمی دانستم با دیدن فیلم ، فقط حرفم سلیقه ی فیلمسازی نیست بلکه خود فیلم ساز است .خود فیلمسازی که دیگر در این نوشته و هیچ جای دیگری به او فیلمساز نخواهم گفت مگر اینکه خلافش ثابت شود.آقای صاحب فیلم  به علتی که سال ها دچار توهم انزوا و مبارزه برای گرفتن حق شده است حتی آن ذوق دم دستی سال های فیلم سازیش را هم ندارد .او همانند تولید کننده ای است که جامعه هدفش تنها جشنواره های آن ور آبیه ضد ایرانی هستند. تولید کننده ی ما هر آنچه که می تواند در مورد مردمش و سرزمینش دروغ می گوید و تولید می کند زیرا جامعه ی هدفش خریدار آن است .
جامعه ی هدف او ژست انزوای یک سینماگر سیاسی که در محدودیت و تهدید در جامعه اش فیلم می سازد را تا پای نامزدی فیلم اسکار می برد و برای هر نوع فیلمی (با موبایل، تو خونه، با هندی کم ، تو آشپزخونه ، فیلم های دوره کودکی و ... ) هورا می کشد زیرا ضد مردم و سرزمینش است.
***
تا به حال برای اون دسته از فیلم هایی که فاقد هیچ گونه ارزشی بودند می نوشتم " بی ارزش" . اما وقتی " تاکسی جعفر پناهی " را دیدم ، فکر کردم همانند مربیان در روز تست بسکتبال باید استاندارد ها را تغییر دهم تا قابل اندازه گیری باشد.
لذا استاندارد جدیدی را برای ارزش گذاری در دایره ی لغاتم اضافه کردم.
تاکسی ( جعفر پناهی ) – فیلم نیست

  • محمد محمدی نیاکی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی