اینجا مرکزِ دنیایِ من است...

در جمهوری اسلامی هر جا که قرار گرفتید آنجا را مرکز دنیا بدانید و آگاه باشید که همه کارها به شما متوجه است."امام خامنه ای"

اینجا مرکزِ دنیایِ من است...

در جمهوری اسلامی هر جا که قرار گرفتید آنجا را مرکز دنیا بدانید و آگاه باشید که همه کارها به شما متوجه است."امام خامنه ای"

حرف هایی که عکس می زند
توجه!توجه!نگاه نکنید ، ببینید
ما انقلاب کردیم تا واقعیت ها را تغییر دهیم ، نه واقعیت ها را هر چه که بود بپذیریم. شهید بهشتی
پای منبـر
اندر احوالات مَشتی و پَشتی


مَشتی درونگرا پور پابرهنه آبادی :
حداقل هفته ای یکبار خود را به دست دکتر فردی و خانوادگیش می سپرد تا جلایی به روحش دهد .
پَشتی برونگراپور مذبذب آبادی :
گویی دکتری است که به درجه ی اجتهاد در دین رسیده و همه ی امراض فردی و اجتماعی اش را با دستان توانمند خود درمان می کند . او مرد روزهای سخت ، بیننده ی برنامه ی گوگوش و مشتری دائمی شورهای هیئت ، راننده ی خط 11 خیابان های دخترآباد و مدرس دروس جی اف شناسی و بی اف پردازی در دانشگاه پارتیداران مذبذب آباد است .
مَشتی درونگراپور پابرهنه آبادی :
دکتر روحش آخوندی است که شعور پردازیش ، منشا شور است و جمله ای را همیشه گوشزد می کند .
" از آنچه دردست خداست مطمئن تر باش تا از آنچه که در دست خودت است "
امتیاز به فیـــلم ها
سه فیلم آخری که دیده ام-از 10 نمره

بارکد ( مصطفی کیایی)- 3

خشم و هیاهو (هومن سیدی ) - بی ارزش

ابد و یک روز - (سعید روستایی) 6

۳ مطلب در مهر ۱۳۹۵ ثبت شده است

التَّعَاوُنُ عَلَی الْحَقِّ

سلوک عاشورایی - منزل ششم - حق و باطل - حاج آقا مجتبی تهرانی (ره)

رابطۀ «اقامۀ حق» و «عمل به حق»
عمل به حق یک مطلب اساسی است که رابطۀ مستقیمی با قیام امام حسین(علیه السلام) دارد. یکوقت حق در ارتباط با فرد است، یکوقت در ارتباط با جامعه مطرح شده است. آن مسألهای که در ارتباط تنگاتنگ با قیام امام حسین(علیه السلام) است، اقامه و عمل به حق است؛ امّا نه بهمعنای فردی آن، بلکه به معنای اقامۀ حق در سطح اجتماع مسلمین. امام دنبال این بود که جامعه به حق عمل کند و حق را ظاهر سازد. اقامۀ حق در ارتباط با فرد، به این معنا است که انسان کارهای فردی­اش را مطابق حق قرار دهد. امّا یکوقت است که اقامۀ حق در ارتباط با جامعه مطرح شده است؛ اینجا دیگر حرف از عمل من و تو نیست؛ حرف از فضای کلّی جامعه است. امام حسین روی همین نکته تکیه کرده بود و مدام این مطلب را تذکّر میداد. حضرت میفرمود: نه تنها من وظیفه دارم که حق را بگویم، در ارتباط با خودم به آن نیز عمل کنم، بلکه وظیفۀ دیگرم این است که باید حق را در جامعه اقامه کنم.
این بحث، بحث دیگری است. اقامة حق غیر از عمل به حق است. بهپا داشتن حق در جامعه، غیر از عمل بر طبق حق بهصورت فردی است. چهبسا من آدم خوبی باشم، هم نماز بخوانم و هم دروغ نگویم، غیبت هم نکنم؛ امّا همۀ اینها امور فردی است. مثلاً من که گناه نمیکنم، مال کسی را نمی­خورم، تجاوز به حقوق دیگران نمی­کنم، همۀ احکام شخصی و فردی را رعایت میکنم، وظیفهای نسبت به حق ندارم؟! من نسبت به کلّ جامعه یعنی اجتماع مسلمین بیتفاوت هستم و میگویم: هرچه میخواهد بشود، بشود! به مردم چهکار داری؟ بگذار دنبال کار خودشان باشند! این درست است؟! آیا من وظیفۀ دیگری ندارم و فقط باید گلیم خودم را از آب بیرون بکشم؟! باید گفت که بالاترین وظیفه و مهمترین وظیفه، اقامۀ حق در جامعه برای راندن باطل از سطح جامعه است. اصلاً اصلاح جامعه، به اقامۀ حق است. اصلاح، منوط به اقامۀ حق است.
این تعبیر امام حسین که فرمود: «أَ لَا تَرَوْنَ الْحَقَّ لَا یُعْمَلُ بِهِ» متوجّه خودش نبود؛ خودش که معصوم است. نگاه حضرت بهطور کلّی به جامعه نسبت به همۀ امور و شؤون جامعه میفرماید که حق رها شده است و به آن عمل نمیشود. یکی از این شؤون اجتماعی این بود که حاکم جامعه باید آدم شایستهای باشد که الآن اینطور نیست و این شایستگی را ندارد. این عبارت: «أَ لَا تَرَوْنَ الْحَقَّ لَا یُعْمَلُ بِهِ وَ الْبَاطِلَ لَا یُتَنَاهَى عَنْهُ؟»[1] مربوط به جامعه است. حضرت میفرماید: من آمدهام که حق را در سطح جامعه اقامه کنم. کار امام حسین این است که حق را در جامعه اقامه کند.[2] بحث، بحث جامعه است. باید حق در تمام ابعادش، در متن جامعه اقامه شود. تنها یک بُعد قضیه این است که یزید صلاحیّت حکومت ندارد. این مسئولیّت از دید مکتبی برای این فرد، مردود است. او خوش را به جامعه تحمیل کرده و باید کنار زده شود. حضرت برای این قیام کرد.[3]

فراخوان عشق ، ابدی است ...


فراخوان عشق ، ابدی است ...

تاریخ انقضا ندارد .

ادامه پوسترها ....

کوک چهارم

یک روز بعد از کلاس مثنوی ، استاد علامه جعفری فرمودند: من خیلی فکر کردم و به این جمع بندی رسیده ام که رسالت هزار پیغمبر

در عبارتی خلاصه می شود و آن " کوک چهارم" است !

جمع مریدان مثل من با چشم هایی گرد، پرسان بودند که " کوک چهارم" چیست؟

علامه با آن لهجه شیرین در تمثیل شرح می دهند که : کسی کفشش را برای تعمیر ، نزد کفاش می برد. کفاش با نگاهی می گوید این

کفش سه کوک می خواهد و هر کوک مثلا ده تومن و خرج کفش می شود سی تومن ... مشتری هم قبول می کند . پول را می دهد و

می رود تا ساعتی دیگر برگردد و سوار کفش تعمیر شده بشود .

کفاش دست به کار می شود . کوک اول ، کوک دوم ، کوک سوم و تمام ...اما ... با یک نگاه عمیق در می یابد اگر چه کار تمام است ولی

 اگر یک کوک دیگر بزند ، عمر کفش بیشتر می شود و کفش ، کفش تر خواهد شد . از یک سو قرار مالی را گذاشته و نمی شود طلب

اضافه کند و از سوی دیگر ، دودل است که کوک چهارم را بزند یا نزند ...

او میان نفع و اخلاق ، میان دل و قاعده ی توافق،مانده است ... یک دو راهی ساده که هیچ کدام خلاف عقل نیست .

اگر کوک چهارم را نزند هیچ خلافی نکرده ، اما اگر بزند، به رسالت هزار پیغمبر تعظیم کرده است ...

اگر کوک چهارم را نزند ، روی خط توافق و قانون ، راه رفته ، اما اگر بزند ، صدای لبیک او آسمان اخلاق را پر خواهد کرد

دنیا پر از فرصت کوک چهارم است و من و تو کفاش های دو دل