اینجا مرکزِ دنیایِ من است...

در جمهوری اسلامی هر جا که قرار گرفتید آنجا را مرکز دنیا بدانید و آگاه باشید که همه کارها به شما متوجه است."امام خامنه ای"

اینجا مرکزِ دنیایِ من است...

در جمهوری اسلامی هر جا که قرار گرفتید آنجا را مرکز دنیا بدانید و آگاه باشید که همه کارها به شما متوجه است."امام خامنه ای"

حرف هایی که عکس می زند
توجه!توجه!نگاه نکنید ، ببینید
ما انقلاب کردیم تا واقعیت ها را تغییر دهیم ، نه واقعیت ها را هر چه که بود بپذیریم. شهید بهشتی
پای منبـر
اندر احوالات مَشتی و پَشتی


مَشتی درونگرا پور پابرهنه آبادی :
حداقل هفته ای یکبار خود را به دست دکتر فردی و خانوادگیش می سپرد تا جلایی به روحش دهد .
پَشتی برونگراپور مذبذب آبادی :
گویی دکتری است که به درجه ی اجتهاد در دین رسیده و همه ی امراض فردی و اجتماعی اش را با دستان توانمند خود درمان می کند . او مرد روزهای سخت ، بیننده ی برنامه ی گوگوش و مشتری دائمی شورهای هیئت ، راننده ی خط 11 خیابان های دخترآباد و مدرس دروس جی اف شناسی و بی اف پردازی در دانشگاه پارتیداران مذبذب آباد است .
مَشتی درونگراپور پابرهنه آبادی :
دکتر روحش آخوندی است که شعور پردازیش ، منشا شور است و جمله ای را همیشه گوشزد می کند .
" از آنچه دردست خداست مطمئن تر باش تا از آنچه که در دست خودت است "
امتیاز به فیـــلم ها
سه فیلم آخری که دیده ام-از 10 نمره

بارکد ( مصطفی کیایی)- 3

خشم و هیاهو (هومن سیدی ) - بی ارزش

ابد و یک روز - (سعید روستایی) 6

کبریت های بی خطر!!!


بخش دوم از منابع تحقیقاتی مستند شهرآباد( مصاحبه استاد ابراهیم رزاق با مجله عصر جدید)


1-      اگر کسی بخواهد ساده زندگی کند ، مردم تعجب می کنند.می بینیم مردم به کسی که ساده زندگی می کند ، چه طور نگاه می کنند ، انگار عقلش نمی رسد. نمی فهمد فرق رفت و آمد با اتوبوس و تاکسی و ماشین شخصی چیست. با ترحم به آدم نگاه می کنند .نمی دانند این آدم حاضر است با اتوبوس ، رفت و آمد کند ، ولی خودش را نفروشد . چرا این رفتار ارزشمند نیست ؟
دانشگاه ها هم به این وضع دامن می زنند و دائم تلقین می کنند که آدم عاقل سراغ منفعت خودش می رود. اگر این منفعت شخصی در تولید بود ، مثل غربی ها ، تا حالا ایران صنعتی شده بود.
در این صورت کار عبادت  بود و کسی بی رویه مصرف نمی کرد . مازاد درآمد را به جای مصرف ، پس انداز و سرمایه گذاری می کردند، اشتغال ایجاد می کردند ، کشور را آباد می کردند ، ولی وقتی تمام فکر آدم سمت مصرف برود ، نمی شود کاری کرد.حقوق کسی 500 هزار تومان است ، ولی یک میلیون تومان لازم دارد ، یا یک میلیون است ، اما 5 میلیون هزینه دارد ، تمام هم و غم او این می شود که به کالاهای لوکس دست پیدا کند.
واردات ، به آدم کمک می کند مصرف کالای خارجی را مزه کند . این میل ادامه پیدا می کند تا جایی که می خواهد مثل آمریکایی پول دار زندگی کند. می خواهد مثل طبقه اشراف شمال تهران زندگی کند ، چون وقتی سوار ماشین مدل بالایش می شود ، او را می بینند . داشتن آن ماشین را ارزش می داند ، وقتی آن ها او را برای جلسه ای دعوت می کنند ، حتما می رود ، ممکن است برود و تحقیر شود ، ولی آن مدل زندگی را ارزش می داند و تحقیر را نتیجه ی بی عرضگی خودش می داند . فکر می کند آنها الگوی درست اجتماعی و انسانی هستند.


2-      امام خمینی (ره) در وصیت نامه اش می نویسد : ( ثروت اگر مشروع باشد و داخل چرخه تولید نرود ، جای سوال دارد) یا در جایی دیگر می گوید: ( بیش از یک خانه داشتن، بی انصافی است ، چرا بعضی ها بیش از یک خانه دارند؟)

 3-      آرام آرام بعد از دوره شروع اقتصاد لیبرالی و دوره دفاع 8 ساله ، مردم کم کم به طرف بی تفاوتی ، ندیده گرفتن و ترسیدن رفتند. یعنی کسانی که حرف می زنند ، حذف می شوند یا خریداری می شوند ، به آن ها ثروت و پست و مقام داده می شود . نماینده هایی سر کار می آیند که کمتر خطر می کنند و می خواهند سریع پول دار شوند ، حاضرند خودشان را بفروشند ، فقط قیمت شان متفاوت است . قاضی هایی که به منفعت خودشان و پول می اندیشند ، عادلانه قضاوت نمی کنند. در این شرایط امید به دستگاه قضایی برای برقراری عدالت کم می شود و این روند در همه بخش ها تسری پیدا می کند .

 4-      آدم های پول دار در محله هایی که سال ها زندگی کرده اند و پول دار شده اند ، دیگر زندگی نمی کنند، چون با آدم هایی روبه رو می شوند که مثل ان ها نیستند . به محله هایی می روند که آدم ها مثل خودشانند و قیمت همه چیز بالاست.اگر کسی ماشین 500 میلیونی دارد ، دیگری باید 900 میلیونی بخرد ،نفر بعدی باید ماشین 2 میلیاردی سوار شود . رقابت به وجود می آید، این عده پول دار به مسافرت های عجیب می روند . هزینه ی لباس و شب نشینی های آن ها باور کردنی نیست . این گروه بخش خصوصی را به وجود می آورند که داخل آن ها تولید کننده هم هست ، ولی تعدادشان کم است ، ضمن این که همین تولید کننده سرمایه اش را داخل کارهایی می برد که فعالیت تولیدی به حاشیه می رود.

 5-      کالاهایی که از خارج می آورند که هیچ تولید کننده داخلی نمی تواند با آن رقابت کند . در نتیجه خود تولید کننده بعد از مدتی وارد کننده می شود ، به جای اینکه قطعه های مورد نیاز را داخل کشور بسازد ، از کشور های خارجی وارد می کند. به جای اینکه از دامداران ایرانی شیربخرد ، شیر خشک از چین می خرد که ارزان تر تمام شود . چرا ؟ چون دلار ارزان است . در این شرایط برندگان اقتصادی ، بی اخلاق ترین آدم ها هستند . کسانی که از هر قید و بندی آزادند ،قید دینی ، اخلاقی ، ملی ، انسانی و ... همه این قید ها از بین می رود ، آ ن هم در یک پوشش شبه اسلامی! که این اتفاق خطرناکی است . بیش از هزار میلیارد دلار برای واردات خرج کردند . کسانی را به وجود آورند که چنین ذهنیت هایی دارند ، با ثروت های بی کران .

 6-      فساد اقتصادی در ایران خیلی عمیق است ، پیگیری در این زمینه واقعا سخت است ، چون مقدمه فرهنگی این فساد فراهم شده . شخص خطا می کند و ترسی از افشای آن ندارد ، چون تقریبا می داند مجازات نمی شود . این گروه طلب کار هم هستند . گاهی کسانی که کوتاهی کردند و باید سلب مسولیت می شدند ، پست بالاتر گرفتند ! به قانون اساسی توجه نمی کنند . مردم نمی دانند از چه چیزی باید دفاع کنند ، ماجرا نیاز به کار فرهنگی گسترده دارد . رسانه هایی که روی این مسئله کار می کنند ، خطر می کنند و کار بی سابقه ای را شروع کرده اند . فکر عمومی جامعه ، این موضع را نمی پسندد و می گویند اینها دیوانه اند ! این بحث ها وارد محیط خانوادگی هم شده و کسی را که رشوه یا پیشنهادهای مالی را رد کند ، مسخره می کنند . این شیوه فکر کردن در همه جا حتی سبک زندگی هم نفوذ کرده . اگر این شیوه فکر تصحیح شود که هر کسی فقط باید دنبال سهم خودش برود، مشکل حل می شود ، چون هر کسی در هر موقعیتی که هست ، مدیون آدم های قبلی است.

 7-      هیچ یک از فعالان رسانه ای از طبقه اشراف نیستند ، ولی در رسانه ها مساله های طبقه ی اشراف را بررسی می کنند. هیچ یک از استادهای دانشگاه و قاضی ها هم از اشراف نیستند . ولی و وقتی شخصی لیبرالی فکر کرد ، خطر کردن را فراموش می کند . می گوید اگر فلان حرف را بزنم ، ممکن است شغل دومم را از دست بدهم یا من را دعوت نکنند برای فلان دانشکده تدریس کنم . دیگری خانه خریده ، به هر حال باید قسط بدهد ، پول کار اولش کفاف نمی دهد . بیشتر افراد جامعه از نظر ذهنی ، لیبرالی فکر می کنند ، هر چند که در دستشان پول زیادی ندارند. در اقتصاد لیبرالی هر کس فقط به منفعت خودش فکر می کند و از تغییر شرایط می ترسد. این فکرها و خواسته ها ، شرایطی را برای انسان به وجود می آورد که نمی تواند از حق دفاع کند . نمی تواند حق را تشخیص دهد .، گاهی این آدم ها نماز هم می خوانند روزه هم می گیرند.مجری تلویزیون روی آنتن آیه و روایت را از حفظ می خواند و به روی من می آورد که او بلد است و من بلد نیستم ، اما وقتی میکروفون بسته می شود ، حرف هایی می زند که باورتان نمی شود .

داخل پرانتز یک : ( میثم مطیعی - به یاد شهدای مدافع حرم )

داخل پرانتز دو : ( میثم مطیعی - دل خوشیمون از این دنیا پلاک و سر بند و چفیه)

  • محمد محمدی نیاکی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی